هانی در مسافرت به شهرکرد

من و مامان و بابایی تصمیم گرفتیم بریم شهرکرد 

شیراز توقف کردیم واسه نهار و من حسابی گرسنم شده بود 
خوراک جوجه خیلی دوست دارم ببینید چه حسی گرفتم با بوش

اینم بستنی خوشمزه توی مسیر سپیدان

بعد از یک نهار مفصصل
خواب میچسبه 

رسیدیم شهرکرد و با عمو نورالله (دوست بابایی ) رفتیم یه جای قشنگ به اسم کوهرنگ


من و عمو سجاد 

من و بابایی مهربونم

من و بابایی با عمو نورالله و عمو سجاد (دوستایه بابایی)

نون خوشمزه از نان های محلی کوهرنگ
کوهرنگ عالی بود فقط سایه نبود ما بشینیم همه جاشو گرفته بودن
واسه همین تصمیم گرفتیم بریم دیمه 

داشتیم میرفتیم کنار این قصاب باشی ایستادیم و ازش گوشت خریدیم واسه کباب

دیمه یه جای سرسبز با رودخانه ای زیبا 

با عمو سجاد داریم کباب درست میکنیم 
البته من سربه سر همه میزاشتم و خیلی اذیتوشون میکردم و از نظر من این یک نوع بازیه
و خداییش خیلی تحملم کردن و نمیزاشتن مامانی دعوام کنه 

فردای اون روز اومدیم سامان یه جای زیبا و باصفا


آب و هوای شهرکرد محاله یادم بره


بعد از کلی آب بازی توی این سرما ؛گرمم شد و نشستم دارم ذرت میخورم

اول ذرت و الان الو سبز یا همون گوجه سبز
این دوتا جنوب که هستیم دیر به دستمون میرسن ولی الان حسابی خوردم 


اومدیم یک امامزاده ای که توی شهر فارسان هست 
آب رودخانه ها توی این فصل یخه ولی برای من عادیه و تازه دیروز توی این آب شنا رفتم
مامان و بابایی و بقیه در حد چند ثانیه نمیتونستن سردی این آب رو تحمل کنن

در کل سفر خیلی خیلی خوبی بود و به من حسابی خوش گذشت 


سفر خوبی بود و این توی مسیر برگشت و نهارمون بعد از شیراز توی بیدزرد میل کردیم



هانی در مسافرت به شهرکرد 


