هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در مسافرت به شهرکرد

1394/3/13 11:31
نویسنده : از زبان هاني
578 بازدید
اشتراک گذاری

من و مامان و بابایی تصمیم گرفتیم بریم شهرکرد چشمک

شیراز توقف کردیم واسه نهار و من حسابی گرسنم شده بود غمناک

خوراک جوجه خیلی دوست دارم ببینید چه حسی گرفتم با بوشخنده

اینم بستنی خوشمزه توی مسیر سپیدانبغل

بعد از یک نهار مفصصل خندونک خواب میچسبه خواب آلود

رسیدیم شهرکرد و با عمو نورالله (دوست بابایی ) رفتیم یه جای قشنگ به اسم کوهرنگمحبت

من و عمو سجاد آرام

من و بابایی مهربونممحبت

من و بابایی با عمو نورالله و عمو سجاد (دوستایه بابایی)آرام

نون خوشمزه از نان های محلی کوهرنگخوشمزه

کوهرنگ عالی بود فقط سایه نبود ما بشینیم همه جاشو گرفته بودنغمگین

واسه همین تصمیم گرفتیم بریم دیمه آرام

داشتیم میرفتیم کنار این قصاب باشی ایستادیم و ازش گوشت خریدیم واسه کبابخوشمزه

دیمه یه جای سرسبز با رودخانه ای زیبا زیبا

با عمو سجاد داریم کباب درست میکنیم راضی

البته من سربه سر همه میزاشتم و خیلی اذیتوشون میکردم و از نظر من این یک نوع بازیهخندونک

و خداییش خیلی تحملم کردن و نمیزاشتن مامانی دعوام کنه خنده

فردای اون روز اومدیم سامان یه جای زیبا و باصفامحبت

آب و هوای شهرکرد محاله یادم برهبغل

خنده

بعد از کلی آب بازی توی این سرما ؛گرمم شد و نشستم دارم ذرت میخورمزبان

اول ذرت و الان الو سبز یا همون گوجه سبزمحبت

این دوتا جنوب که هستیم دیر به دستمون میرسن ولی الان حسابی خوردم خوشمزهخنده

اومدیم یک امامزاده ای که توی شهر فارسان هست زیبا

آب رودخانه ها توی این فصل یخه ولی برای من عادیه و تازه دیروز توی این آب شنا رفتمخنده

مامان و بابایی و بقیه در حد چند ثانیه نمیتونستن سردی این آب رو تحمل کننخندونک

در کل سفر خیلی خیلی خوبی بود و به من حسابی خوش گذشت بغلمحبت

سفر خوبی بود و این توی مسیر برگشت و نهارمون بعد از شیراز توی بیدزرد میل کردیمآرام

 

 

 

پسندها (3)

نظرات (2)

مامان گیلدا
13 خرداد 94 14:40
سلام دختر من تو جشنواره شرکت کرده لطفا عدد 49 رو به 1000891010 بفرستید ممنون
رویا
23 خرداد 94 22:53
همیشه به سفر هانی جون